محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2455
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« پيران مذحج و همدان اصرار داشتند « كه نعثل را به وضعى كه بوده بود پس آرند « كه از پس خلقت رحمان دوباره خلق شود . » صعب بن عطيه به نقل از پدرش گويد : آن روز ابو الجربا رجزى به اين مضمون مىگفت : « چرا پيش از آنكه تيزى شمشير را بچشى « باطاعت على نمىآيى « و در راه حق ، همسران پيمبر را رها نمىكنى . » محمد گويد : مادر مؤمنان ميان جمعى از مردم دلير و كار ديده از قبايل مضر بود و هر كه مهار شتر را مىگرفت پرچم را نيز بر مىداشت و رها كردن آن را خوش نداشت . گيرندهء مهار مىبايد پيش اطرافيان شتر معروف باشد و نسب خويش را به عايشه بگويد كه من فلان پسر فلانم . به خدا پيش روى شتر سخت مىجنگيدند ، مرگ آنجا بود و هيچكس جز بتلاش و سختى به شتر نمىتوانست رسيد . هر كس از ياران على آهنگ آن مىكرد كشته مىشد يا مىگريخت و ديگر باز نمىگشت . گويد : و چون كسان با قلب سپاه در آميختند عدى بن حاتم بيامد كه به دو حمله بردند و چشمش كور شد و پس رفت . آنگاه اشتر بيامد و عبد الرحمان بن عتاب بن - اسيد به دو حمله برد ، دست وى قطع شده بود و خون از آن مىرفت اشتر در او آويخت و از مركب به زمينش انداخت ، زير اشتر دست و پا مىزد . عاقبت رها شد و سخت غمگين بود . هشام بن عروه به نقل از پدرش گويد : هر كه مىخواست مهار شتر را بگيرد مىبايد بگويد : « اى مادر مؤمنان ، من فلان پسر فلانم . » عبد الله بن زبير بيامد و چون سخن نكرد عايشه گفت : « كيستى ؟ » گفت : « من عبد اللهم ، خواهرزادهء توام »